JAI NewsRoom مدیریت

عدالت تعاملی؛ فراتر از بوروکراسی، در ستایش کرامت انسانی

06 اردیبهشت 1405 | 10:36 •رفاه
عدالت تعاملی؛ فراتر از بوروکراسی، در ستایش کرامت انسانی

اگر عدالت توزیعی به ما بگوید «چه چیزی» به دست می‌آوریم و عدالت رویه‌ای بگوید «چگونه» به آن می‌رسیم، عدالت تعاملی بر لایه عمیق‌تری دست می‌گذارد: «با ما چگونه برخورد می‌شود؟» این نوشتار به واکاوی این مفهوم می‌پردازد که چرا برخورد محترمانه کارگزاران نه یک تعارف اخلاقی، بلکه ستون فقرات رفاه اجتماعی و مشروعیت سیاسی است.

در نظامات اداری و رفاهی، شهروندان تنها به دنبال «حقوق مادی» خود نیستند؛ آن‌ها تشنه‌ «دیده شدن» و «احترام» هستند. اگر عدالت توزیعی به ما بگوید «چه چیزی» به دست می‌آوریم و عدالت رویه‌ای بگوید «چگونه» به آن می‌رسیم، عدالت تعاملی یا Interactional Justice بر لایه عمیق‌تری دست می‌گذارد: «با ما چگونه برخورد می‌شود؟» این نوشتار به واکاوی این مفهوم می‌پردازد که چرا برخورد محترمانه کارگزاران نه یک تعارف اخلاقی، بلکه ستون فقرات رفاه اجتماعی و مشروعیت سیاسی است.

تعریف و تبارشناسی: وقتی کلمات وزنِ عدالت پیدا می‌کنند

تا پیش از میانه دهه ۸۰ میلادی، ادبیاتِ عدالت عمدتاً بر «نتایج» (عدالت توزیعی) و «فرآیندها» (عدالت رویه‌ای) متمرکز بود. در آن دوران، تصور بر این بود که اگر قانون درست اجرا شود و سهم هرکس به درستی پرداخت شود، عدالت محقق شده است. اما این نگاه، یک حفره بزرگ داشت: «تجربه انسانیِ مواجهه با قدرت». پیش از چرخش نظری دهه ۸۰، بوروکراسی به مثابه ماشینی بی‌روح نگریسته می‌شد که کارگزار در آن تنها یک مجری بود و نحوه برخورد او با انسان‌ها، موضوعی اخلاقی قلمداد می‌شد، نه لزوماً مسئله‌ای از جنس «عدالت».

این شکاف نظری در سال ۱۹۸۶ توسط رابرت بیکیس (Robert Bies) و جوزف موگ (Joseph Moag)، پژوهشگران آمریکایی، پر شد. آن‌ها با معرفی مفهوم «عدالت تعاملی» (Interactional Justice) استدلال کردند که کیفیتِ رفتار میان‌فردی در جریان اجرای رویه‌ها، خود یک رکن مستقل از عدالت است. بیکیس و موگ تاکید داشتند که عدالت تعاملی به دو شاخه حیاتی تقسیم می‌شود: اول «عدالت تبیینی» (Informational Justice) که به معنای صداقت و ارائه توضیحات کافی و منطقی به شهروند درباره دلایل یک تصمیم است؛ و دوم «عدالت میان‌فردی» (Interpersonal Justice) که به میزان ادب، وقار و احترامی بازمی‌گردد که کارگزار در لحظه برخورد نثار شهروند می‌کند.

ریشه‌های عمیق‌تر این نگاه را می‌توان در نظریه «به رسمیت شناختن» (Recognition) اکسل هونت (Axel Honneth)، فیلسوف شهیر آلمانی، جست‌وجو کرد. هونت معتقد است که رنجِ بی‌عدالتی، تنها ناشی از محرومیت مادی نیست، بلکه بخش بزرگی از آن ریشه در نادیده گرفته شدنِ هویت و کرامت افراد در فضاهای عمومی دارد. از نگاه او، تحقیر، شکلی از آسیب به «خودباوری» فرد است. لذا وقتی یک کارمند دولت با لحنی تند یا تحقیرآمیز با یک بازنشسته یا متقاضی وام سخن می‌گوید، فراتر از یک بی‌ادبی ساده، در واقع «حقِ بر رسمیت شناخته شدنِ» آن انسان را سلب کرده و او را از دایره اعضای برابرِ جامعه اخراج کرده است.

درخشان‌ترین نمونه تجسم ادبی از فقدان عدالت تعاملی را می‌توان در رمان «محاکمه » اثر فرانتس کافکا دانست؛ در این رمان شخصیت اصلی (یوزف کا.) با سیستمی روبه‌روست که هیچ «عدالت تبیینی» در آن وجود ندارد. او بازداشت می‌شود بدون آنکه بداند چرا. این دقیقاً همان نقطه مقابل مفهوم بیکیس و موگ است؛ سیستم کافکایی هیچ توضیحی ارائه نمی‌دهد و کارگزارانش تنها پیچ‌ومهره‌های یک دستگاه عظیم هستند که از خود اراده و اخلاقی ندارند. به عبارتی دیگر در «محاکمه»، یوزف کا. مدام تحقیر می‌شود. کارگزاران دادگاه با او نه به عنوان یک انسان صاحب‌حق، بلکه به عنوان یک «پرونده» برخورد می‌کنند. این «لحن تند و تحقیرآمیز» که کافکا با دقت ترسیم کرده، همان چیزی است که هونت آن را سلبِ حقِ بر رسمیت شناخته شدن می‌نامد.

وضعیت جهانی: از «منشورهای شهروندی» تا استانداردسازی برخورد

در سطح جهانی، کشورهایی مثل کانادا و کشورهای حوزه اسکاندیناوی، استانداردهای دقیقی برای «ادب اداری» تدوین کرده‌اند. در این کشورها، برخورد نامناسب کارگزار با شهروند می‌تواند به اندازه یک خطای مالی بزرگ، منجر به توبیخ یا حتی اخراج شود. گزارش‌های سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) نشان می‌دهد که اعتماد به دولت (Trust in Government) بیش از آنکه تحت تأثیر نرخ رشد اقتصادی باشد، تحت تأثیر کیفیت «تعاملات روزمره» مردم با نهادهای عمومی است. در این جوامع، کارگزار به عنوان «خادم عمومی» (Public Servant) تعریف می‌شود، نه صاحب‌اختیارِ مطلق.

برای ملموس‌تر شدن این مفهوم، می‌توان به پروتکل‌های اجرایی در کشور نروژ اشاره کرد؛ جایی که در نظامات رفاهی، کارمند موظف است در صورت بروز تاخیر در پاسخگویی، نه تنها عذرخواهی رسمی ارائه دهد، بلکه باید با لحنی همدلانه، تأثیر این تاخیر بر زندگی شهروند را به رسمیت بشناسد. در این سیستم، «زبان بدن» و «لحن صدا» جزئی از ارزیابی‌های دوره‌ای کارمندان است. مصداق دیگر، سیستم اداری کانادا (Service Canada) است که در آن مفهومی به نام «کرامت در خدمت» (Dignity in Service) اجرا می‌شود. در این چارچوب، اگر شهروندی حس کند که کارمند با نگاهی از بالا به پایین یا با بی‌حوصلگی با او برخورد کرده است، می‌تواند شکایتی با عنوان «نقض عدالت تعاملی» ثبت کند. نتیجه این شکایت تنها یک تذکر داخلی نیست، بلکه کارگزار مجبور به گذراندن دوره‌های بازآموزی «هوش عاطفی و ارتباطی» می‌شود. این تجربیات نشان می‌دهند که در دنیای توسعه‌یافته، «لبخند و احترام کارگزار»، نه یک انتخاب شخصی، بلکه بخشی از حقوق شهروندی و از وظایف سخت‌افزاری دولت تلقی می‌شود.

وضعیت ایران: چالش «ارباب‌رجوع» و فرهنگِ پشت‌میز‌نشینی

در فضای اداری ایران، واژه «ارباب‌رجوع» پارادوکسی را در خود دارد؛ در حالی که در لغت نامش «ارباب» است، اما در شمار قابل توجهی از ساختارهای اداری، شهروند عملاً در جایگاه «تمناکننده» قرار می‌گیرد. مرکز پژوهش‌های مجلس در مطالعاتی مربوط به سرمایه اجتماعی، تأکید کرده است که «احساس تبعیض در برخوردها» و «فقدان کرامت»، یکی از عوامل نارضایتی مردم از نهادهای حاکمیتی و سازمان‌های دولتی است. به عبارتی دیگر بسیاری از شهروندان نه از خودِ قانون، بلکه از «لحنِ اجرای قانون» آزار می‌بینند. بوروکراسی دولتی در ایران اغلب با نوعی «فرهنگِ پشت‌میزنشینی» گره خورده است که در آن کارگزار به جای تسهیل‌گر، خود را در مقامِ داوری می‌بیند که حق دارد بر اساس سلیقه یا فشار کاری، با لحنی تند یا تحقیرآمیز با متقاضی برخورد کند. این وضعیت ناشی از نبودِ سیستم‌های پایشِ دقیق بر کیفیتِ «رفتار میان‌فردی» و همچنین فرسودگی شغلی مزمن کارمندانی است که در لایه‌های زیرین، خود را قربانی ساختار می‌بینند.

با این حال، در یک دهه اخیر شاهد یک «دوپارگی تعاملی» در ایران هستیم. در حالی که دستگاه‌های اداری و دولتی کماکان با چالش‌های سنتی دست‌ و پنجه نرم می‌کنند، بخش خصوصی و سازمان‌های بزرگِ خدماتی (مانند بانک‌های خصوصی پیش‌رو، استارت‌آپ‌های خدماتی و پلتفرم‌های دیجیتال) گام‌های بلندی در جهت تحقق «عدالت تعاملی» برداشته‌اند. در این نهادها، مفهوم «تجربه مشتری» (Customer Experience) جایگزین نگاهِ سنتی شده است. سازمان‌های پیش‌رویِ ایرانی با استقرار واحدهای «موفقیت مشتری»، نظرسنجی‌های لحظه‌ای پس از هر تعامل و استفاده از سیستم‌های پایش هوشمند بر لحن و پاسخگویی کارشناسان، نشان داده‌اند که می‌توان حتی در همین بسترِ اقتصادی، استانداردهای بالایی از احترام و شفافیت را مستقر کرد. پیشرفت این بخش از سازمان‌های ایرانی ثابت می‌کند که تحقق عدالت تعاملی بیش از آنکه به بودجه وابسته باشد، نیازمند تغییر در «پارادایم مدیریت» است؛ تغییری که در آن شهروند نه یک «پرونده مزاحم»، بلکه ذینفعِ اصلی و صاحبِ حقِ تکریم شناخته می‌شود. این فاصله میان بخش پیش‌روی خصوصی و بوروکراسی سنتی، ضرورتِ فوریِ اصلاحات در نظام تعاملیِ بخش دولتی را بیش از پیش نمایان می‌کند.

تفاوت عدالت تعاملی با عدالت رویه‌ای چیست؟

درک مرز میان این دو مفهوم برای سیاست‌گذاری رفاهی حیاتی است: عدالت رویه‌ای (Procedural Justice) بر «سیستم» تمرکز دارد. سوال این است: آیا قوانین شفاف هستند؟ آیا مراحل رسیدگی به پرونده منصفانه طراحی شده است؟ (مثلاً: آیا معیار حذف یارانه من مشخص است؟)

عدالت تعاملی (Interactional Justice) بر «انسان» تمرکز دارد. سوال این است: وقتی برای اعتراض به حذف یارانه‌ام به اداره رفتم، آیا کارمند به حرف من گوش داد؟ آیا با من با احترام برخورد شد یا با تحقیر؟

به بیان دیگر، شما می‌توانید در سیستمی باشید که رویه‌هایش بسیار دقیق و عادلانه است (عدالت رویه‌ای بالا)، اما کارگزارانش بداخلاق و بی‌ادب هستند (عدالت تعاملی پایین). برعکس آن نیز ممکن است؛ کارمندی بسیار مهربان و محترم که در یک سیستمِ ناعادلانه و پارتی‌باز دستش بسته است.

نسبت عدالت تعاملی با رفاه و عدالت اجتماعی

برخورد محترمانه و برابر نهادها با شهروندان، مستقیماً بر «رفاه ذهنی» (Subjective Well-being) جامعه اثر می‌گذارد. رفاه تنها به معنای پر بودنِ سفره نیست؛ رفاه یعنی امنیت روانی در مواجهه با قدرت.

۱. عدالت تعاملی به مثابه ایمنی روانی: شهروندی که در مراجعه به سازمان تأمین اجتماعی یا ادارات مالیاتی با احترام و سعه‌صدر مواجه می‌شود، حتی اگر مشکل قانونی‌اش حل نشود، با احساس «شهروندیِ درجه یک» به خانه بازمی‌گردد. این امر از انباشت خشم اجتماعی جلوگیری می‌کند.

۲. کاهش نابرابری نمادین: عدالت اجتماعی حکم می‌کند که فقیر و غنی در برابر میزِ بوروکراسی، وزنِ انسانی برابری داشته باشند. اگر کارگزار برای یک سرمایه‌دار لبخند بزند و برای یک کارگر اخم کند، نابرابری طبقاتی در زشت‌ترین شکل خود بازتولید شده است.

تأمل انتقادی

در پایان این واکاوی، باید به یک پارادوکس ساختاری توجه کرد: آیا می‌توان از کارمندی که خود درگیر بحران‌های رفاهی، تورم و فرسودگی شغلی است، انتظار داشت که نماد عدالت تعاملی باشد؟

نقد اول؛ فرسودگی کارگزار: ما اغلب عدالت تعاملی را یک‌سویه می‌بینیم (از کارمند به شهروند). اما اگر خودِ کارمند در ساختار اداری‌اش مورد بی‌عدالتی قرار گرفته باشد، توانِ تولیدِ «احترام» را از دست می‌دهد. عدالت تعاملی یک زنجیره است؛ کارمندی که کرامتش توسط مدیر حفظ نمی‌شود، سخت می‌تواند کرامت شهروند را حفظ کند.

نقد دوم؛ مهربانی به مثابه سرپوش: آیا خطر آن وجود ندارد که «برخورد محترمانه» به ابزاری برای آرام کردن شهروندان در برابر رویه‌های غیرمنصفانه تبدیل شود؟ به این معنا که کارگزار با یک لبخند و لحن ملایم، در حال اجرای قانونی باشد که زندگی شهروند را تباه می‌کند. در اینجا، عدالت تعاملی نباید به «مخدری» تبدیل شود که نقدِ بی‌عدالتی ساختاری را از کار بیندازد.

پرسش نهایی: آیا در ایران، آموزشِ «ادب اداری» اولویت دارد یا اصلاح «ساختار قدرت» که به کارمند اجازه می‌دهد خود را بالاتر از شهروند ببیند؟ در بررسی نهایی باید یادآور شد که عدالت تعاملی، روغن‌کاریِ چرخ‌دنده‌های زنگ‌زده بوروکراسی است. بدون این عدالت، جامعه احساس «بی‌پناهی» می‌کند. بازگرداندنِ احترام به میزهای اداری، ارزان‌ترین و سریع‌ترین راه برای بازسازی سرمایه اجتماعی و تحقق معنای واقعی رفاه در لایه‌های پنهان زندگی روزمره است.

بازگشت به فهرست