JAI NewsRoom مدیریت

عدالت معرفتی؛ ارزش‌گذاری برابر به دانش‌ها و فرهنگ‌های بومی

31 تیر 1405 | 13:57 •رفاه
عدالت معرفتی؛ ارزش‌گذاری برابر به دانش‌ها و فرهنگ‌های بومی

عدالت معرفتی به معنای توزیع عادلانه، منصفانه و بدون تبعیض حق تولید، ارزیابی و به رسمیت شناخته شدن دانش در میان تمامی انسان‌ها و فرهنگ‌هاست.

تصور کنید در یک کلینیک درمانی مدرن یا یک اتاق فکر توسعه کشاورزی نشسته‌اید. پزشکی یا مهندسی که بر اساس آخرین متون درسی دانشگاه‌های غربی آموزش دیده‌است، با تکیه بر فرمول‌ها و کدهای استاندارد بین‌المللی، نسخه‌ای واحد برای درمان یک بیماری بومی یا حل بحران کم‌آبی یک منطقه کویری می‌پیچد. در همان زمان، پیرمردی از بومیان محلی یا زنی از عشایر منطقه که نسل اندر نسل با آن جغرافیا، گیاهان دارویی‌اش و شیوه‌های سنتی مدیریت آب (مانند قنات‌ها) زندگی کرده‌است، راه حلی به مراتب ارزان‌تر، پایدارتر و همسازتر با محیط ارائه می‌دهد. اما سیستم رسمی کارشناسی، بدون حتی یک لحظه تأمل، دانش این فرد بومی را به عنوان خرافه، بی‌سوادی یا سنت‌های منسوخ‌شده کنار می‌زند. این صحنه ملموس، تلاقی مستقیم تخصص‌گرایی انحصارگرا با دانش‌های زیسته است؛ جایی که بخش بزرگی از آگاهی و فهم بشر، صرفاً به دلیل نداشتن مهرهای آکادمیک غربی، بی‌ارزش شمرده می‌شود. به رسمیت شناختن، احترام و ارزش‌گذاری عادلانه به ساختارهای دانشی غیرآکادمیک و بومی که نخبگان به آن عدالت معرفتی می‌گویند، پادزهر این تبعیض پنهان است.

چیستی عدالت معرفتی

عدالت معرفتی به معنای توزیع عادلانه، منصفانه و بدون تبعیض حق تولید، ارزیابی و به رسمیت شناخته شدن دانش در میان تمامی انسان‌ها و فرهنگ‌هاست. این مفهوم تأکید دارد که فهم جهان و حل مسائل انسانی، منحصر به یک الگوی فکری خاص (مانند علم پوزیتیویستی مدرن غربی) نیست و جوامع بومی، محلی و سنتی نیز در طول قرن‌ها، نظام‌های دانشی معتبر، پویا و کارآمدی را برای سازگاری با محیط و اداره جامعه تولید کرده‌اند. عدالت معرفتی زمانی محقق می‌شود که یک نظام بوروکراتیک یا دانشگاهی، دانش بومی را نه به عنوان یک شیء موزه‌ای یا فولکلور تزیینی، بلکه به عنوان یک منبع معرفتی زنده، مستقل و هم‌تراز با علوم رسمی در فرآیندهای تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری مشارکت دهد.

اجزا و ارکان مفهوم

برای سنجش عینی و پیاده‌سازی این مفهوم در ساختارهای اجتماعی و اداری، می‌توان عدالت معرفتی را به چهار رکن اصلی تفکیک کرد:

یک. عدالت شهادتی: این رکن به این معناست که کارگزاران و سیستم‌های رسمی، به اظهارات، تجارب و دانش یک فرد بومی یا محلی به اندازه یک کارشناس مدرن اعتبار و وزن بدهند و به دلیل پیش‌داوری درباره هوش، زبان، جنسیت یا خاستگاه اجتماعی او، از اعتبار سخنش نکاهند.

دو. عدالت تفسیری: این رکن تضمین می‌کند که جوامع محلی و حاشیه‌ای، ابزارها، مفاهیم و زبان کافی را برای تبیین و فهم تجارب خود در اختیار داشته باشند و مجبور نباشند برای فهمیده شدن، تجارب عمیق خود را در قالب کلمات و چارچوب‌های ناسازگار علمیِ تحمیلی ترجمه کنند.

سه. تکثرگرایی روش‌شناختی: به رسمیت شناختن شیوه‌های گوناگون تحقیق و انباشت تجربه؛ به طوری که روش‌های تجربی، شفاهی و سینه به سینه جوامع محلی نیز به عنوان متدهای معتبر کشف حقیقت پذیرفته شوند.

چهار. توزیع عادلانه منابع معرفتی: تخصیص بودجه‌های پژوهشی، بسترهای رسانه‌ای و فرصت‌های آموزشی به فرهنگ‌ها و دانش‌های بومی جهت حفظ، مکتوب‌سازی و توسعه آگاهی‌های سنتی‌شان.

تبارشناسی تاریخی

ریشه‌های تاریخی ناعدالتی معرفتی و شکل‌گیری این مفهوم به دوران استعمار بزرگ در قرون شانزدهم تا بیستم میلادی بازمی‌گردد. قدرت‌های استعماری هم‌زمان با تصرف زمین‌ها و غارت منابع مادی ملت‌ها در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، به یک پاک‌سازی معرفتی گسترده دست زدند. اندیشمندانی که به تاریخ بوروکراسی و دانش پرداخته‌اند نشان می‌دهند که استعمارگران برای توجیه سلطه خود، این ایده را ترویج کردند که بومیان فاقد عقلانیت، علم و ساختار فکری منسجم هستند و دانش سنتی آن‌ها چیزی جز جادو و عقب‌ماندگی نیست. با شکل‌گیری دولت-ملت‌های مدرن در قرن بیستم، این نگاه استعماری در بوروکراسی‌های اداری و دانشگاهی کپی‌برداری شد و آموزش‌های رسمی و متمرکز، بسیاری از زبان‌ها، فرهنگ‌ها و شیوه‌های سنتی مرتع‌داری عشایر و اقوام مختلف را به حاشیه راندند تا ساختاری یکپارچه و به ظاهر مدرن ایجاد کنند.

تبارشناسی مفهومی

در حوزه اندیشه و ریشه‌های فلسفی، دانشنامه فلسفه استنفورد تبیین می‌کند که مفهوم عدالت معرفتی به شکل مدرن آن، نخستین بار توسط فیلسوفانی چون میراندا فریک تئوریزه شد. فریک با تفکیک ناعدالتی به دو بخش شهادتی و تفسیری، نشان داد که چگونه ساختارهای قدرت می‌توانند ظرفیت معرفتی انسان‌ها را به عنوان تولیدکننده آگاهی نشانه بگیرند. از سوی دیگر، دانشنامه آکسفورد با بررسی این مفهوم در مطالعات توسعه و پسااستعماری، به نظریات جامعه‌شناسانی چون بوآونتورا د سوسا سانتوس اشاره می‌کند که از واژه معرفت‌کشی برای توصیف نابودی دانش‌های بومی توسط علم مدرن استفاده می‌کنند. ریشه مفهومی عدالت معرفتی بر این اصل استوار است که برابری اجتماعی و سیاسی بدون برابری در حق داشتن دانش و فهم مستقل از جهان، تصوری ناقص و دست‌نیافتنی است.

نسبت عدالت معرفتی با رفاه و عدالت اجتماعی

تحلیل‌های نوین در پارادایم رفاه نشان می‌دهند که میان تحقق عدالت معرفتی و توزیع منصفانه مواهب رفاهی در یک جامعه، پیوندی ناگسستنی برقرار است. زمانی که فرآیندهای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی‌های کلان توسعه، نظام‌های دانشی، تجربی و بومی اجتماعات محلی را به سود یک الگوی کارشناسی منحصربه‌فردِ وارداتی نادیده می‌گیرند، نوعی طرد ساختاری رخ می‌دهد که خروجی مستقیم آن، نابرابری اجتماعی است. در این وضعیت، نخبگان محلی، کشاورزان، پیشه‌وران و فعالان زیست‌محیطی در مناطق پیرامونی به دلیل عدم انطباق زبانِ آگاهی‌شان با استانداردهای بوروکراسی رسمی، از چرخه‌های تصمیم‌گیری، تخصیص منابع و فرصت‌های ارتقای طبقاتی حذف می‌شوند. این انحصار معرفتی، نه‌تنها بخش بزرگی از سرمایه انسانی و تجربی کشور را منجمد و بی‌کارکرد می‌سازد، بلکه با تحمیل نسخه‌های توسعه‌ای ناهمساز با اقلیم و فرهنگ مناطق مختلف، چرخه‌ای معیوب از توسعه‌نیافتگی، اتلاف منابع رفاهی و احساس تبعیض تبعی را در میان شهروندان بازتولید می‌کند.

بنابراین، تحقق رفاه پایدار مستلزم بسط تواضع معرفتی در نهادهای اداری و تکنوکراتیک است. عدالت اجتماعی حکم می‌کند که بهره‌مندی شهروندان از منابع و فرصت‌های رشد، مشروط به همگن‌سازی فکری یا انکار دانش زیسته و تاریخی آن‌ها نباشد. صیانت از نظام‌های معرفتی بومی و ادغام منسجم و علمی آن‌ها در پروژه‌های مدیریت منابع، سلامت اجتماعی و اشتغال، به معنای ارزش‌بخشی به دارایی‌های نمادین و مادی گروه‌های گوناگون جامعه است. این رویکرد فرآیندی با فعال‌سازی ظرفیت‌های درونی مناطق، هزینه‌های ناشی از بوروکراسی‌های آزمون‌وخطا را کاهش داده و با تقویت نرخ مشارکت واقعی توده‌ها، شاخص‌های رفاه اجتماعی و همبستگی ساختاری جامعه را به طور متوازن ارتقا می‌دهد. پایداری رفاه در یک جغرافیا تنها زمانی عیان می‌شود که تک‌تک آحاد ملت اطمینان یابند فهم، تجربه و آگاهی تاریخی آن‌ها، ابزاری معتبر و محترم برای ساختن آینده و سهم‌بری عادلانه از مواهب کلان کشور است.

وضعیت جهان

در عرصه بین‌المللی، سازمان‌های جهانی مانند یونسکو و سازمان ملل متحد در دهه‌های اخیر، معاهدات و بیانیه‌های متعددی را برای حفاظت از دانش بومی و تنوع فرهنگی به تصویب رسانده‌اند. اعلامیه سازمان ملل درباره حقوق مردمان بومی به صراحت بر حق این جوامع برای حفظ، کنترل و توسعه دانش سنتی، فناوری‌ها و مظاهر فرهنگی‌شان تأکید دارد. در کشورهای پیشرو، برای عملیاتی کردن عدالت معرفتی، مکانیسم‌های نهادی نوینی وضع شده‌است؛ به عنوان مثال، در نیوزیلند، نظام آموزشی و بوروکراسی دولتی موظف شده‌است که دانش بومی مردمان مائوری را هم‌تراز با علوم مدرن در برنامه‌های درسی و مدیریت منابع طبیعی ادغام کند. هم‌چنین در کانادا، دادگاه‌ها و نهادهای سیاست‌گذار برای تصمیم‌گیری در حوزه‌های محیط زیستی، ملزم به کسب تأییدیه و تکیه بر گزارش‌های معرفتی و سنتی رهبران بومی منطقه هستند تا از نگاه‌های انحصارگرایانه تکنوکراتیک پیشگیری شود.

وضعیت ایران

بررسی فرآیندهای مرتبط با ارزش‌گذاری به دانش‌ها و فرهنگ‌های بومی در ایران، موضوع مباحثات کارشناسی فراوانی در میان جامعه‌شناسان، بوم‌شناسان و مدیران بوروکراسی اداری بوده‌است. در اسناد بالادستی و پیشینه تمدنی کشور، توجه به آیین‌ها، فرهنگ اقوام و دانش‌های طب سنتی و مهندسی کهن (مانند معماری کویری و سازه‌های آبی) همواره مورد تمجید قرار گرفته‌است. مدافعان ساختارهای موجود بر این باورند که تأسیس دانشکده‌های طب سنتی، حمایت از صنایع دستی و ایجاد پژوهشکده‌های مردم‌شناسی، گواهی بر توجه دولت به حفظ میراث‌های بومی و صیانت از تنوع فرهنگی کشور است که توانسته بخشی از این سرمایه‌ها را مکتوب کند. با این حال، در حوزه پژوهش‌های مدیریت بوروکراسی و توسعه پایدار، نکات مهمی پیرامون فرآیندهای اداری و لزوم پایداری معیارهای سنجش معرفتی مطرح می‌شود. برخی کارشناسان استدلال می‌کنند که تمرکزگرایی شدید در نظام آموزشی و اداری کشور، سبب شده‌است که نسخه‌های کلان‌شهری و مرکزمحور به ساختارهای متنوع بومی تحمیل شود. برای نمونه، سبک زندگی، زبان‌ها و شیوه‌های سنتی مرتع‌داری عشایر و اقوام مختلف، در مواردی تحت تأثیر رویکردهای غیربرنامه‌ای و استانداردهای بوروکراتیک نادیده گرفته شده‌اند. از سوی دیگر، نبود یک مکانیسم یکپارچه برای مشارکت دادن نظام‌مند خبرگان محلی در تصمیم‌گیری‌های کلان منطقه‌ای، از دیگر چالش‌های این حوزه است؛ پدیده‌ای که کارشناسان توسعه، اصلاح آن و تکیه بر فرآیندهای هم‌شمول را برای ارتقای عدالت معرفتی و حفظ سرمایه‌های ساختاری جامعه، یک ضرورت ملموس می‌دانند.

نتیجه‌گیری و افق پیش رو

عدالت معرفتی، مبنای اصلی پایداری زیست‌محیطی و تکثرگرایی عادلانه در حکمرانی مدرن است. یک جامعه زمانی به شکوفایی واقعی دست می‌یابد که بوروکراسی و دانشگاه‌های آن، تواضع معرفتی را تمرین کنند و پنجره‌های خود را به روی فهم‌های گوناگون بشری بگشایند. تحقق این افق در ایران نیازمند اصلاح فرآیندهای برنامه‌ریزی آموزشی، تمرکززدایی اداری، و ایجاد مکانیسم‌های قانونی برای ادغام دانش‌های بومی در پروژه‌های توسعه منطقه‌ای است. با این حال، حرکت به سمت این افق، نیازمند هوشیاری تا این رویکرد ساختاری در مسیر اجرا دچار تقلیل‌گرایی و انحراف نشود. یکی از ظرافت‌های مهم این مسیر، حفظ تعادل میان ارزش‌گذاری به دانش بومی و حفظ معیارهای عقلانی و علمی است؛ چرا که تأکید مفرط و رادیکال بر بومی‌گرایی نباید به معنای نفی دستاوردهای قطعی علم مدرن، سقوط در دام خرافه‌پرستی، یا شکل‌گیری یک صنف جدید از شبه‌علم منجمد باشد که از هرگونه نقد هراس دارد. نظام‌های اداری علاوه بر احترام به سنت‌ها، نیازمند فرآیندهای غربال‌گری دقیق و دیالوگ مستمر میان تکنوکرات‌ها و نخبگان بومی هستند تا بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند. توازن واقعی زمانی رخ می‌دهد که ساختارهای معرفتی نه به عنوان قلمروهای منزوی و در حال جنگ، بلکه به عنوان مکمل‌های پویا، هم‌شمول و پیش‌بینی‌پذیر برای حل مسائل جامعه عمل کنند؛ فرآیندی که در آن هر شهروند اطمینان دارد آگاهی زیسته‌اش، محترم شمرده خواهد شد.

بازگشت به فهرست