بیکاری در کهگیلویه و بویراحمد از مرز بحران عبور کرده است
اعتراضات به نحوه جذب نیروی کار در پالایشگاه لیشتر در گچساران، بحران عمومی اشتغال در یکی از محرومترین استانهای کشور را به صفحه اول اخبار آورده است.
«تعدادی از جوانان بیکار معترض به نحوه استخدام در پالایشگاه لیشتر در حوالی گچساران مقابل شرکت تجمع کردند. فرمانده انتظامی گچساران و دادستان نیز در محل برای رسیدگی به مطالبات آنها و آرام کردن اوضاع حضور داشتند. بهنحوی مشکوک درگیری بالا میگیرد و سنگ به سمت فرماندهان انتظامی پرتاب میشود که با دستور دادستانی در محل دستور تیر هوایی صادر میشود اما با اصابت یک گلوله به قوزک پای یکی از جوانان، درگیری بالا میگیرد.»
این روایت چندتن از حاضران در ماجرای اعتراضات نهم شهریورماه پتروشیمی لیشتر گچساران است. ظاهراً شفاف شدن فرآیند جذب نیرو اصلیترین مطالبه بوده است، اما این ماجرا با توجه به شهادت افراد مطلع، پیچیدگیهای فراوانی دارد. معترضان مدعی شدند که مسئولان باید مشخص کنند چه تعداد نیرو در شرکت پتروشیمی لیشتر جذب شده، معیارهای انتخاب چه بوده، سهم نیروهای بومی چگونه تعیین شده و آیا همه متقاضیان واجد شرایط از فرصت برابر برای شرکت در فرآیند استخدام برخوردار بودهاند یا خیر. آنان گفتهاند که اگر ابهامی در روند استخدام وجود ندارد، انتشار اطلاعات بسیاری از نگرانیها را برطرف میکند؛ اما سکوت مدیران زمینهساز بیاعتمادی شده است.
پیش از این، فتاح محمدی، معاون سیاسی استاندار کهگیلویه و بویراحمد، گفته بود که «با توجه به اینکه این پالایشگاه در حال راهاندازی و آغاز فعالیت است، تعدادی از افراد منطقه برای اشتغال مراجعه کردند... (به آنها) قول دادیم که در چند ماه آینده با توجه به راهاندازی چند پروژه مهم دیگر در منطقه، زمینه اشتغال غالب افراد مهیا شود؛ اما طبیعتاً امکان اینکه تمام جمعیت چند هزار نفری منطقه به یکباره جذب شوند وجود ندارد. بر اساس اعلام نیاز شرکت، واجدین شرایط در قالب یک و نیم تا دو برابر ظرفیت برای مصاحبه دعوت میشوند.»
اعتراض به استخدام در پتروشیمی لیشتر از کجا آغاز شد؟
شروع ماجرای درگیری بابت استخدام در شرکت تازهتاسیس پتروشیمی لیشتر گچساران با تجمعی در دهم مردادماه امسال آغاز شد. جمعی از جوانان جویای کار طایفه بویراحمد گرمسیر در تجمعی ابتدا مقابل شرکت و سپس فرمانداری گچساران، خواستار پایان دادن به تبعیض در اولویتبندی اشتغال برای نیروهای بومی (یعنی صرفاً اهالی گچساران) شدند. آنها اعلام کرده بودند که آلودگیها و مشکلات پتروشیمی برای آنهاست اما سهمی در استخدامها ندارند.
«گچساران بخشی از استان کهگیلویه و بویراحمد است و در شرکتهای دیگر مشابه در استانهای جنوبی، باوجود مشکل اشتغال، همه جوانان جویای کار مشمول اولویت جذب و استخدام بومی هستند. اینکه استخدام انحصاراً برای شهر مجاور شرکت لیشتر (گچساران) باشد، ظلمی است که صدای همه را در آورده است.» این روایت «صادق» از کارکنان یکی از دستگاههای دولتی منطقه، مخالفت عمومی را در استان با شیوه کنونی استخدامها نشان میدهد. صحبتهای او درحالی است که نیروهای کار «لیشتر» به دلیل ترس از شناساییشدن و بیکاری پس از استخدام با کمک چندین نامه، گفتگو نمیکنند.
صادق درباره علت این موضوع توضیح میدهد: «سالهاست به واسطه نفوذ نماینده حوزه انتخابیه گچساران، شرکتهای حوزه نفت، انرژی و پتروشیمی در این منطقه، فقط از نیروهای بومی استخدام میکنند و سرمایهگذاران جدید نیز به همین دلیل، بیشتر در این منطقه از استان وارد میشوند. ما میگوییم یک نماینده ابتدا باید منافع ملی و استانی را درنظر بگیرد و بعد همه چیز را برای حوزه انتخابیهاش بخواهد. اوضاع اشتغال استان کهگیلویه و بویراحمد در خارج گچساران دیگر یک موضوع ملی است. نماینده ولی فقیه در استان، سایر نمایندگان مجلس استان از این وضعیت ناراضی و حتی نگراناند، اما در سطح استانی کاری از دست کسی بر نمیآید. چرا باید نمایندهای اعلام کند که افراد متقاضی استخدام از طریق بزرگان طوایف و دفتر من برای جذب در شرکت پتروشیمی لیشتر اقدام کنند؟ این بر چه مبنا و اصولی قابل توجیه است؟»
در پاسخ به این ادعاها یکی از اهالی گچساران نظر دیگری دارد. او که نمیخواهد نامش بیاید میگوید: «بهتر بودن وضعیت اشتغال در منطقه گچساران ناشی از توانایی نماینده شهر است. ناکارآمدی باقی نمایندگان استان در جذب سرمایهگذار و عدم دفاع از اشتغال بومیشان، مشکلی است که باید توسط هماستانیها با انتخاب نمایندگان قوی حل شود.»
دستورالعملها و آییننامهها روی کاغذ موضع مدافعان استخدام بومی را قانونی نشان میدهد. در «بخشنامه ایجاد اولویت برای داوطلبان بومی» مصوب سال 1399، تاکید شده که اولویت اول استخدامها باید افراد همان «شهرستان» باشد. این موضوع البته در عمل برای بسیاری از واحدهای بزرگ تولیدی در استانهای مختلف صدق نمیکند و معمولاً بیکاران شهرستانهای مجاور یک واحد صنعتی نیز به ویژه در استانهای جنوبی، شانس استخدام دارند، اما بهنظر میرسد فشار ناشی از نرخ بالای بیکاری در کل استان، منازعات را بر سر استخدام به مرحله شهر به شهر میکشاند.
غلامرضا تاجگردون که محور برخی انتقادات هماستانیهاست، فردای اعتراضات بیکاران در صفحه شخصی خود نامهای سرگشاده نوشت و موضعی متفاوت گرفت. او نوشت: «اگر اشکالی در سامانه یا فرآیند جذب نیرو وجود دارد، باید با شجاعت آن را اصلاح کرد. اما اصلاح فرآیند با برهم زدن فرآیند متفاوت است. اگر اعتراضی داریم، مسیرش مشخص است... خطاب من به بزرگان منطقه است. امروز بیش از هر زمان دیگری به نقش بزرگان و معتمدین نیاز داریم. از شما انتظار نمیرود برای هر جوان یک شغل پیدا کنید. از شما انتظار بزرگتری داریم: کمک کنید اصل فرصتهای شغلی از بین نرود.»
کل استان درگیر بحران بیکاری است
بحران بیکاری در استان کهگیلویه و بویراحمد البته پیچیدهتر از چنین مناقشاتی در حوزههای انتخابیه است و در سفر استانی اخیر وزیر کار به این منطقه نیز خود را نشان داد. در جریان این بازدید در روز چهارشنبه (چهارم شهریور) جوان خشمگینی جلوی وزیر را گرفت و با صدای بلند درباره بیکاری گسترده همشهریان جوان خود گلایههای تندی کرد. سپس محافظان او را دور کردند اما با توصیه وزیر از برخورد بیشتر با او جلوگیری شد؛ این اتفاق محل بازدید را به جایی برای شنیدن اعتراض جوانان بیکار شهر بدل کرد. ولی بهنظر نمیرسید با سفری استانی و شنیدن چند گلایه، مشکلات بسیار پیچیده منجر به بحران اشتغال این استان حل شود.
استان کهگیلویه و بویراحمد طی چهاردهه چندبار رکورددار بیشترین نرخ بیکاری بوده است. برخی مردم منطقه همین آمارهای رسمی بالای نرخ بیکاری را در استان زیر سوال میبرند و میگویند نیمی از جوانان در شهرها مطلقاً بیکار هستند. البته خود آمارها نیز روند خوبی را نشان نمیدهد؛ نرخ بیکاری این استان در بهار ۱۴۰۵ نسبت به بهار سال گذشته (که ۶.۴ درصد بود) حدود ۲.۳ واحد درصد افزایش داشته و به رقم ۸.۷ درصد رسیده است. بخش قابل توجهی از جوانان این استان طی یک دهه گذشته به دلیل معضل بیکاری به استانهای دیگر مهاجرت کردهاند و در مناطق صنعتی جنوب کشور خصوصاً عسلویه در حوزه انرژی فعال هستند. شیراز و تهران مقصد دیگر جوانان بویراحمدی است؛ مهاجرانی که برخی از آنها در جریان جنگ، دوباره به استان خود بازگشتند.
در جریان افتتاح یک کارخانه کوچک تولید قیر و ایزوگام، مالک کارخانه در حضور وزیر کار در حین مراسم درباره وضعیت اشتغال استان گفت: «برای کارخانه من که فعلا فقط 100 کارگر لازم دارد، صدها متقاضی مراجعه کردند. من اشتباه کردم که آگهی عمومی دادم. فقط 320 نفر اعلام کردند که با حقوق ۸ میلیون تومان از دهدشت حاضر هستند برای ما کار کنند؛ ولی ما باز هم امکان جذب آنها را نداریم.»
«صالح» یک محیطبان جوان در دنا در همین مراسم با تلاش فراوان خود را به وزیر رساند و نامهای درباره بیکاری برادرش پس از جنگ به همراهان او داد. او جزئیات بیشتری از وضعیت برادرش ارائه میدهد: «برادرم رتبه بالایی در حوزه آزمونهای ایمنی کار دارد. مدرک کاردانی بهداشت حرفهای و ایمنی کار داشته و دو سال در این حوزه کار کرده است. علاوه بر این چند مدرک فنیوحرفهای از حوزه ساخت و ساز تا تعمیر و نگهداری تراکتور دارد. او دو سال در عسلویه از افسران ایمنی کار بوده و چهار سال اخیر در شرکت ملی نفت به صورت پیمانی کار تاسیسات ساختمان و داربست انجام میداد؛ اما با شروع جنگ بیکار شده و به شهر خود برگشت. الان حدود 6ماه به دنبال کار در این استان است. به وزیر نامهای دادیم که در آن خواستیم برای برادرم شغلی (حتی در سطح نگهبانی) در کارخانه سیمان مارگون یاسوج پیدا کند.»
چاه صنعتی که مثل کشاورزی خشکید
برخی از جوانان شاغل در خارج استان، علت خروج خود برای یافتن شغل و ناامیدی از راه انداختن کسب و کار در آن را بحران در وضعیت سرمایهگذاری و خشک شدن هرگونه صنعت در این استان میدانند.
«کسری» از اهالی دهدشت که پس از سالها کار در استانهای مختلف در یک شرکت مهندسی در تهران شاغل است، میگوید: «دهدشت که شهر خود من بوده و از آن شناخت کافی دارم، در یک وضعیت بسیار بحرانی از بیکاری قرار دارد. آمار بیکاری جوانان در این منطقه حداقل حدود ۵۰ درصد است و اگر شهروندان آنجا از چنین ارقامی سخن میگویند، هرگز اغراق نمیکنند. شهر روزها تعطیل است و عصرها جوانان بیکار قابل رویتاند و نیازی به بازی آماری نیست.»
او با اشاره به ساختار قدیمی شهر دهدشت و سابقه گسترش کشاورزی در آن که حالا از رونق افتاده، میگوید: «دهدشت صنعتی ندارد که بتواند متقاضی کار ایجاد کند و علت مهاجرت بسیار گسترده از این منطقه نیز همین است. وضعیت بیکاری شهر گچساران هم خیلی بهتر نیست. با این تفاوت که گچساران واحدهای متعدد صنعت نفت و گاز و پتروشیمی و چاه نفت دارد. مردم آنجا به این دلیل بیشتر معترض هستند که ثروت و صنعت مقابل چشم آنها وجود دارد اما باز هم مشکل بیکاری دارند.»
کسری نتیجه بیکاری استان را در زندگی جوانانی میبیند که نتوانستهاند زندگی مستقلی داشته باشند و هنوز با مادر و پدرشان زندگی میکنند: «کسانی هم که کار میکنند شغلهایی چون بار و مسافرکشی دارند. اگر سرمایه داشته باشند با مغازهداری (سوپرمارکت، کافه و رستورانهای بسیار کوچک) خود را مشغول کردهاند و درآمد خوبی ندارند.» او میگوید باغداری هم در گذشته شغل رایجی بود و اکنون جمعیت کمی در بافت روستایی به آن مشغولاند: «عمده زمینهای کشاورزی اطراف دو شهر اصلی جنوب استان (دهدشت و گچساران) هم دیمکاری بوده و محصولات جو و گندم آنها بهخاطر خشکسالی سودی ندارد. نتیجه این وضعیت این است که من 12 سال از استان خود دور هستم و برادرانم نیز همین وضعیت را دارند. آمار آسیبهای اجتماعی مثل خودکشی اینجا زیاد است، فقط هیچ نهاد یا محقق مستقلی هنوز جرات انجام پژوهش روی این موضوعات را در این استان ندارد.»
روی کوه یخ بحران بیکاری در کهگیلویه و بویراحمد، انبوهی گره دیده میشود؛ گویا تعدد گرهها تصمیمگیران را بیخیال بازکردن آنها کرده است. «محرومیت تاریخی و زیرساختی از گذشته»،«تداوم بقای روابط عشایری و طایفهای جامعه و ساختار اقتصادی استان»، «تخریب بخشی از کشاورزی و باغداری به واسطه کم آبی و ورود بار اضافی اشتغال آن روی دوش بخش صنعت و خدمات»، «مشکلات ارتباطات جادهای و ریلی»، گوشهای از مشکلاتی است که از دور غیرقابل حل نشان به نظر میرسند؛ اما قدیمیها که «سنگ بزرگ را علامت نزدن» میدانستند، برای حل موضوعات پیچیده، از کارهای آسان شروع میکردند؛ فعلا درباره این استان، حل درگیریهای میان نمایندگان استان و شفافیت در استخدام افراد، گام ابتدایی و کوتاه برای شروع اصلاحات بهنظر میآید.